تبليغاتX
قه‌يران (به معني آشوب يا بحران)
لاي من، فيربووني زماني ئينگليسي گرنگه، بگره گرنگتر له زماني دايكي

 

شلوار كردی:

شلوار كردی هم برای خودش عالمی دارد. گره‌زدن آن در وهله‌ی اول كار راحتی به‌نظر نمی‌رسد؛ ولی با كمی تمرین شدنی‌ست. از آن‌جا كه بین پسربچه‌های كرد، دانستن روش گره‌زدن شلوار، عیار مردی و نامردی‌ست، نگارنده زحمت یادگرفتن آن‌را به خودش هم‌وار كرد تا مثل یك مردِ كرد شلوار بپوشد و صفاكند؛ نه این‌كه مثل یك بچه‌ی شاشوی كرد، شلوارش را با كش شلوار دور كمرش نگه‌دارد. شلوار كردی، شلوار عجیبی است. قطر آن در دور كمر، به حدود اندازه‌ی باز شدن جفت دست‌ها و در پاچه‌ی شلوار، به كمی بیش‌تر از قطر مچ پا می‌رسد (جوری كه تا زانو نمی‌توان آن‌را بالا كشید). بین خودمان باشد! اگر مثل من مبتدی هستید، بعد از پوشیدن شلوار كردی، باید دو موقع احتیاط كنید. یكی وقت پایین آمدن از پله، تا پای‌تان لای آن‌همه پارچه گیر نكرده، كله‌پا نشوید، دیگری وقت مستراح، كه سر این دومی، اگر فرز و تردست نباشید، به مجرد باز كردن گره‌ی شلوار، تا بفهمید چه خبر است، كل شلوار درون كاسه‌ی توالت خواهد افتاد. كم‌رویی ذاتی نویسنده اجازه نداد تا طریقه‌ی اصولی پایین كشیدن شلوار به وقت مستراح را از میزبانش بپرسد؛ اما تصور می‌رود باید با یك دست (ترجیحا چپ) حجم پارچه‌ی اطراف خشتك را جمع كند و با دست دیگر (راست) با گره‌ی شلوار وربرود.

كردستان در نگاه ديگري:

http://nooshgah.wordpress.com/2009/07/09/%D8%A8%D9%87-%D8%A8%D9%87%D8%A7%D9%86%D9%87%E2%80%8C%DB%8C-%D8%B3%D9%81%D8%B1-%D8%A8%D9%87-%D9%83%D8%B1%D8%AF%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86/
نوشته شده توسط  در ساعت 20:34 | لینک  | 

ادبیات         دستکرد(هنر)          سبه‌ي         شهر ریاضی

saghz

عكاس: شه‌مال مرتضايي

آن کس که می داند چگونه هوای نوشته های من را تنفس کند، می داند که "هوا" هوای بلندی هاست، هوای سلامت آفرین. باید برای آن آمادگی داشت، در غیر این صورت سرماخوردگی، خطر کوچکی نخواهد بود. یخ زدن نزدیک است، تنهای دهشتناک است -اما با چه صلح و آرامشی همه چیز در زیر نور آرمیده! انسان چه آزادانه نفس می کشد! تا چه اندازه زیر پای خویش را حس می کند! - فلسفه، تا آنجا که من آن را درک کرده  و زیسته ام، زیستن اختیاری در یخ و کوه های بلند است.

این قطعه ای از بخش سوم از پشگفتار کتاب "آنک انسان مصلوب" فردریش نیچه بزرگ است. ترجمه: رویا منجم

آیا اجداد کوهستان نشینان زمین نیز چنین تمایلی در عقبه ذهنی خویش داشتند؟ بی شک آری!

اما نکته اینجاست که چنین زیستی همانگونه که نیچه نیز تذکر می دهد سخت تاقت فرساست و یخ زدن در آن نزدیک درست به همین دلیل نویسنده آذری ایران عباس معروفی عزیز هم داستان "روبه روی آفتاب" را خلق کرده است.

اجداد وی نیز چون کردها زندگی و رهای دلپذیر در کوهستان را کشف کردند اما این نویسنده خوش ذوق ایرانی رنج و تراژیدی موجود در آن را کشف کرده است همچون رمان "سمفونی مردگان" که در اردبیل سردسیر می گذرد.

داستان زیر که به زبان کردی هم ترجمه شده سال 1358 به چاپ رسیده و هنوز گویای بسیاری از رنج های ماست.

آیا روزگاری فرا خواهد رسید که سبکی تحمل ناپذیر زندگی را بدون تراژیدی به سر کنیم؟ مرگ در عمق کوهستانی انباشته از برف، تو می دانی که زمانه مردن فرا رسیده و آرام و بی صدا خود را به دل کوهستان و سرمایش می سپاری: خوابی بس عمیق اما نه از جنس نیاز، نیاز یتمی بی سرپناه بل از جنس انسانی زیاده انسانی...

تذکر:

احمد امانی در تارنمای خود به نام قه‌يران (به معنی آشوب يا بحران) داستان "روبه‌روی آفتاب" عباس معروفی (صفحه داستان شماره گذشته آینه‌ها) را به زبان کردی ترجمه کرد و در دوم دی‌ ماه به شبکه اینترنتی ارسال کرد. با سپاس از او که متن زیر را هم درباره این داستان و نیز رمان سمفونی مردگان عباس معروفی نگاشته و در تارنمای خود گذاشته است. البته احمد امانی در نکته‌ئی به خطا رفته است؛ عباس معروفی ترک نیست. او در تهران به دنیا آمده است و اصلیت سنگسری (استان سمنان) دارد.

سردبیر مجله ادبی آئینه ها

http://www.aineha.com

تصویر کامل

 

نوشته شده توسط  در ساعت 20:4 | لینک  | 

بي به‌رگيه عيله‌ت كه هه‌تيوو مه‌يلي هه‌تاوه

نالي

بي‌بي را در تابوت گذاشتند. از کدخدا پرسيدم:

- حيدر کجاست؟ اون کجا مرد؟

گفت:

- پشت در طويله گوسفندا افتاده بود. خدا روز بد نياره. بي‌چاره از سرما کبود شده.

سرم را پائين انداختم. در ميدان‌چه منتظر ايستادم. آفتاب از افق شرق به ميدان‌چه مي‌تابيد. برف و يخ آب مي‌شد و بي‌بي ميان آن افتاده بود. تابوت را که بلند کردند، ميدان‌چه خلوت شد. بچه‌ها کنار ديوار ميدان‌چه پهلوي يک‌ديگر با اندوه نشسته بودند و به حيدر نگاه مي‌کردند که دور خودش پيچيده بود و آب‌هاي دور لب و زير بيني‌يش يخ بسته بود و پاهاي برهنه‌اش مثل لبو سرخ و خون‌مرده بود. سرم را بلند کردم. کنارم روبه‌روي آفتاب، زين‌علي زير تابلو شرکت ملي نفت ايران ميان چارچوب مغازه‌اش ايستاده بود و با حيرت نگاه مي‌کرد.

ترجمه کوردی داستان

منبع اثر

داستان از: عباس معروفی  

 

ده‌ستي هاورده به‌ره‌وه، به شوله‌ته‌ري دار هه‌نار محكه‌م له نيو ده‌ستيم كوتا. نالاندي: "ماموستا، ماموستا، بروا كه‌ن من نه‌بووم، ماموستا..."

وتم: "وس به، ده‌ستت بگره بو شوله‌ته‌ر..."

ده‌ستي راكيشا و منيش هه‌مديسان تيم كوتا. په‌نجه‌كاني بلاوه‌يان كرد، له سه‌رما و ئيش ده‌له‌رزان. ره‌نگي سوور هه‌لگرسا و سه‌ري شور كرده‌وه و خزيه نيو كوته‌كه‌ي. فرميسك دارژا و له‌گه‌ل جه‌وهه‌ري سه‌ر كورسيكه تيك ئالا... هه‌رچه‌ند دليشم بوي ده‌سووتا و هه‌تيويكي بي دايك و باب بوو به‌لام نازانم بوچي ده‌م كوتا...

هه‌سكه هه‌سكي ده‌كرد و سيه‌كاني خوارو ژوور. چوومه بان سه‌ري و نرمينه‌ي گوييم له چنگ خست، هيچ ته‌كاني نه‌دا. محكه‌م كيشام، ئارام گريا و ده‌نگي گرياني وه‌ك نه‌فه‌س ليدان له گويمدا زرنگايه‌وه.

ادامه داستان

نوشته شده توسط  در ساعت 19:56 | لینک  | 

kurdish

به این عکس خوب بنگریم نوع نشستن و ایستادن افراد، جهت گیری نگاه، چیدمان منظم و فاخر لباس ها و توده ای بودن جمع و... همه گی نشان از خصلت های ویژه آدمی است. کات و به سراغ یکی از تصویرهای ناب آکیرا کوروساوا -فیلم ساز شهیر ژاپنی- برویم آنجا نیز دقیقا سامورائی ها دارای چنین تصویری هستند. این انطباق عجیب از دو فرهنگ کاملا ناآشنا با هم نشان از چه دارد؟ (توجه داشته باشیم این عکس به زمانی از کردستان باز می گردد که هیچ اثری از فرهنگ و شناخت ژاپنی ها در آن دیده نمی شد) آری وجود بنیان های مشترک و ویژه آدمی... حال بماند که در کنش و نوع جهت گیری فرهنگ ژاپنی و کردی اشتراکات فراوانی وجود دارد

کرامت انسانی(گرانیگاه ادیان) - عدالت (گرانیگاه گفتمان چپ) - آزادی (گرانیگاه گفتمان ناسیونالیسم) سه گفتمان مهم و چالش برانگیز تمامی دوران بشری و از همه مهمتر دوران ما


ادامه مطلب
نوشته شده توسط  در ساعت 1:26 | لینک  | 

در باب ايده-خشونت

با نگاه به جامعه کردی

در همين زبان فارسي دست‌واژه‌هاي چون "بادمجون دور قابچين" يا "پاچه‌خوار" و... به گونه‌اي شگفت ما را از طرح كردن ايده‌ها و نيات نيكمان به دور كرده است. مثلا مدير فلاني شعري زيبا و قدرتمند سروده اما وی نمي تواند تحليلي پيرامون شعر بنويسد چون اتوماتيك‌وار متهم به پاچه‌خواري مي شود، همچنين هستند افرادي با بطن و دورني تعاملي كه هميشه از سوي ما سرزنش مي شوند: "همه‌ش در حال سوسه كردنه".

براستي آيا امروزه با بالا رفتن سطح دانش افراد جامعه تشخيص كسي كه در حال ريا كردن است با كسي كه واقعا اندروني تعاملي دارد سخت است؟! نيروي فوق‌العاده ضد تعامل و ناصلح نهفته در چنين دست‌واژه‌هاي كه بي هيچ ترديدي در تمامي جوامع خاورميانه موج مي زندُ امروزه در همه سطوح زندگي روزمره و كلي ما باعث تخته كردن صلح انديشان شده است.

و اما نكته مهتر اينجاست كه آيا روشنفكران و جوامع رنگين خاورميانه هركدام به چنين رشد و فهمي نايل شدند تا بي مهابا تيغ سخت دردناك نقد جامعه خويش را علم كند؟ آيا كاشفان فروتن شوكران را جسارت چنين نقدي از جامعه خويش هست؟ نكته سخت تكان دهنده‌اي كه ما مردمان خاورميانه بايد بدان توجه كنيم اين است كه در اين زيستگاه قرار است ما و آيندگان ما چون نياكانمان در آن زندگي كنند نه كساني از غرب و شرق كره خاكي، حال اين زيست چه در جنگ و خونريزي و نفرت از هم و اعتراف نكردن به حق يكديگر چه در صلح و دوستي و عدالت! ادامه خواهد داشت... 

احمد اماني


ادامه مطلب
نوشته شده توسط  در ساعت 19:21 | لینک  | 

                                       جنگ اینترنتی

با نگاهی به خلیج هميشه فارس و دریای ناهميشه عمان

 

چگونه است که دریايی به آن بزرگی نام کشور کوچک عمان بر آن حک شده و انسان ایرانی در طول تاریخ تا به امروز، هیچ ادعای در مورد دریای عمان نداشته ولی خلیج فارس باید زیر سئوال برود؟! اتفاقا اگر نيك بنگريم تسلط عرضی خاک ایران بر دریای عمان، دقیقا ایرانیان را مجاب می کند تا ادعای "دریای ایران" را به جای "دریای عمان" مطرح کنند. چون کشور ما بغایت بزرگتر از کشور کوچک و نحیفی چون عمان است. اینجاست که بر واهی بودن ریشه‌ای ادعای اعراب پی می بریم و در جواب بايد چنين گفت: تمامی کشورهای حاشیه خلیج فارس هنوز اندازه نیمی از وسعت عرضی ایرانند و دوم چگونه است دریایی که نیمی از خاک جنوب ایران بر آن مسلط است نام کشوری کوچک بر آن حک شد است؟

احمد اماني


ادامه مطلب
نوشته شده توسط  در ساعت 1:16 | لینک  | 

من ناوم خه‌ونه

خه‌لكي ولاتي ئه‌فسوونم

باوكم شاخه و

دايكم ته‌مه

 

قطعاتی انتخابی از رمان-شعر "صلیب و مار و روزشمار شاعری"

از شیرکو بی کس

ترجمه شعر به فارسی:

.

.

در يادداشت‌هاي خويش

قلاب قلعه‌اي مي نويسد:

كس را نديدم... تنها مادر بر درگاهم ایستاده بود

تا گلويش را به چنگم بسپارد و

زندگي را به مرگ

تنها بدين شرط

پاره تنش را امان دهم!

.

.

ادامه شعر

نوشته شده توسط  در ساعت 21:0 | لینک  | 

    

تکیه ام بر درختی است

درختی کهنسال

درختی پر از میوۀ کال

درختی که گسترده شاخ و بر وبال

مرا چتر امنی است

شعر از: دکتر علیرضا زرین

ترجمه به کردی

داريك كه ده‌رويشه مه‌ولا

تيدا ژيا بوو

داريك پاله پشتم و په‌نامه

داريك وه‌ك بنه ئاگريكي به تين

پر به باوش له تيشكي گوناح

ادامه شعر

نوشته شده توسط  در ساعت 20:53 | لینک  | 

 

"جهاد اكبر –نبرد با نفس خويش- به مراتب دشوارتر و سخت‌تر از جهاد اصغر است" پيامبر(ص)

فرويد در كتاب ناخوشنودي‌هاي فرهنگ به نكته‌اي اساسي از خودخواهي بشر اشاره مي كند وي مي نويسد آدمي بشدت خودخواه و خودپسند است پس مشام خويش را چنان سركوب كرد تا هرگز بوي بد مدفوع خويش را متوجه نشود و زماني كه اطرافيان وي دم به اعتراض مي گشايند وي متعجب مي شود چون نمي تواند بوي بدي را احساس كند، اين حس نكردن بوي بد خود يك روي سكه است و ديگر روي آن تقويت حس بويايي خود در هرچه بيشتر حس كردن بوي بد ديگران بود، يعني آدمي از يك سو مشام خويش را بر بوي بد خود براي هميشه اخته كرد و از ديگر سو هرآنچه قوا و قدرت داشت به كار بست تا هرچه بيشتر از بوي بد ديگران رنج ببرد تا با قدرت بيشتر آنان را خوار بشمارد و برتري خويش را تحكيم‌تر كند. تمامي پانيسم‌ها ريشه در اين توهم كهن و بدوي بشر دارند.


ادامه مطلب
نوشته شده توسط  در ساعت 0:19 | لینک  |