تبليغاتX
قه‌يران -
به معني آشوب يا بحران

به این عکس خوب بنگریم نوع نشستن و ایستادن افراد، جهت گیری نگاه، چیدمان منظم و فاخر لباس ها و توده ای بودن جمع و... همه گی نشان از خصلت های ویژه آدمی است. کات و به سراغ یکی از تصویرهای ناب آکیرا کوروساوا -فیلم ساز شهیر ژاپنی- برویم آنجا نیز دقیقا سامورائی ها دارای چنین تصویری هستند. این انطباق عجیب از دو فرهنگ کاملا ناآشنا با هم نشان از چه دارد؟ (توجه داشته باشیم این عکس به زمانی از کردستان باز می گردد که هیچ اثری از فرهنگ و شناخت ژاپنی ها در آن دیده نمی شد) آری وجود بنیان های مشترک و ویژه آدمی... حال بماند که در کنش و نوع جهت گیری فرهنگ ژاپنی و کردی اشتراکات فراوانی وجود دارد

کرامت انسانی(گرانیگاه ادیان) - عدالت (گرانیگاه گفتمان چپ) - آزادی (گرانیگاه گفتمان ناسیونالیسم) سه گفتمان مهم و چالش برانگیز تمامی دوران بشری و از همه مهمتر دوران ما

هر کردام از این سه گفتمان دارای طرفداران بنیادگرائی هستند که جز خود و نوع نگاه خویش هیچ کسی را بر نمی تابند اما تجارب کاملا واضح و مبرهن بشری نشان می دهد که هیچکدام از این گفتمان ها بدون دو گفتمان دیگر نتوانسته و نخواهد توانست زیستی انسانی را رقم بزند و هر یک در اوج بنیادگرائی خویش به سیتمی مطلقه و تماما سلطه پرور تبدیل شدند

این سه ضلع مثلث مکمل یگدیراند برای مثال فردی مقاله ای را می نگارد حال توسط بنیادگرائی مورد هجوم قرار می گیرد این فرد دو راه در پیش دارد می تواند محکم و چنان سهمگین جواب بنیادگرا را دهد که تا دیرزمانی از زیر بار چنین هجومی نتواند کمر خورد شده اش را راست کند. این یعنی اجرای عدالت... اما نکته غیره انسانی در این برخورد احساس قدرت و ولعی است که در آن موج می زند بی هیچ تردیدی هر انسانی که  کرامت انسانی را در وجود خویش یافته باشد نمی تواند چنین وضعی را تحمل کند -هرچند حق با اوست چون عدالت را در حق فردی بنیادگرا اجرا کرده است-

حالت دوم این است که فرد جواب انسان بنیادگرا ندهد در این حالت فرد قائل به آزادی است و پیش خویش چنین می اندیشید تا مجال بیشتری به این موجود بنیادگرا دهد تا در این مجال در خویش بیشتر تعمق کند اما نکته غیره انسانی این نوع برخورد هم توهم برحق پنداشتن خود از جانب فرد بنیادگرا است یعنی قوز بالاقوز...

در اینجا تنها راه پیش رو معجونی از هرسه ضلع چنین مثلثی است و این مهم هم در نوشتار تنها با خوانش و تجربه کسب می شود، معجونی که والتر بنیامین آن را دست یافتن به زبان نوشتاریی ساده و همه فهم می داند چیزی چون زبان مشترک -اسپرانتو-

اما در سیستم حکومتی، تک بعدی شدن و چسپیدن به تنها یکی از این سه ضلع مثلث هرگز سرانجام خوبی نخواهد داشت. در حکومت های غربی -قرن بیست- شاهد دو ضلع چنین مثلثی هستیم یعنی اعتقاد به رعایت کرامت انسانی و آزادی اما متاسفانه از عدالت خبری نیست این حکومت ها به دلیل همین دو بعدی بودن که در تاریخ بشری بی سابقه نیز هستند توانستند بهترین زیست را برای شهروندان خویش فراهم کنند -برتری آنان به دلیل دو بعدی بودن آنها در مقابل دیگر حکومت های تک بعدی جهان امروز ماست- اما دقیقا در نبود همین عدالت است که ما شاهد برخورد دوگانه غرب با مسئله حقوق بشر -کرامت انسانی- هستیم فنداسیون رژیم های غربی بر افراشته از ستون های کرامت انسانی و آزادی است اما دریغ از ستونی به نام عدالت. دریدا در جای اشاره می کند که آینده بدون مارکس-عدالت- امکان پذیر نخواهد بود

تنها حکومت هایی در آینده خواهد توانست از غرب -ویا حتی در خود غرب برخود- پیشی گیرند که قادر به پی ریزی سیستمی باشند که هر سه ضلع مثلث در آن حضوری کاملا جدی و قدرتمند داشته باشند یعنی برآورده کردن سه خوی ویژه آدمی: کرامت انسانی - عدالت - آزادی 

بی شک این موضوع نیازمند نوشتار و دیالوگی مفصل است و در اینجا در حد طرح مسئله بدان پرداخته شده است

نوشته شده توسط احمد امانی در ساعت 1:26 | لینک  |