تبليغاتX
قه‌يران -
به معني آشوب يا بحران

بي به‌رگيه عيله‌ت كه هه‌تيوو مه‌يلي هه‌تاوه

نالي

بي‌بي را در تابوت گذاشتند. از کدخدا پرسيدم:

- حيدر کجاست؟ اون کجا مرد؟

گفت:

- پشت در طويله گوسفندا افتاده بود. خدا روز بد نياره. بي‌چاره از سرما کبود شده.

سرم را پائين انداختم. در ميدان‌چه منتظر ايستادم. آفتاب از افق شرق به ميدان‌چه مي‌تابيد. برف و يخ آب مي‌شد و بي‌بي ميان آن افتاده بود. تابوت را که بلند کردند، ميدان‌چه خلوت شد. بچه‌ها کنار ديوار ميدان‌چه پهلوي يک‌ديگر با اندوه نشسته بودند و به حيدر نگاه مي‌کردند که دور خودش پيچيده بود و آب‌هاي دور لب و زير بيني‌يش يخ بسته بود و پاهاي برهنه‌اش مثل لبو سرخ و خون‌مرده بود. سرم را بلند کردم. کنارم روبه‌روي آفتاب، زين‌علي زير تابلو شرکت ملي نفت ايران ميان چارچوب مغازه‌اش ايستاده بود و با حيرت نگاه مي‌کرد.

ترجمه کوردی داستان

منبع اثر

داستان از: عباس معروفی  

 

ده‌ستي هاورده به‌ره‌وه، به شوله‌ته‌ري دار هه‌نار محكه‌م له نيو ده‌ستيم كوتا. نالاندي: "ماموستا، ماموستا، بروا كه‌ن من نه‌بووم، ماموستا..."

وتم: "وس به، ده‌ستت بگره بو شوله‌ته‌ر..."

ده‌ستي راكيشا و منيش هه‌مديسان تيم كوتا. په‌نجه‌كاني بلاوه‌يان كرد، له سه‌رما و ئيش ده‌له‌رزان. ره‌نگي سوور هه‌لگرسا و سه‌ري شور كرده‌وه و خزيه نيو كوته‌كه‌ي. فرميسك دارژا و له‌گه‌ل جه‌وهه‌ري سه‌ر كورسيكه تيك ئالا... هه‌رچه‌ند دليشم بوي ده‌سووتا و هه‌تيويكي بي دايك و باب بوو به‌لام نازانم بوچي ده‌م كوتا...

هه‌سكه هه‌سكي ده‌كرد و سيه‌كاني خوارو ژوور. چوومه بان سه‌ري و نرمينه‌ي گوييم له چنگ خست، هيچ ته‌كاني نه‌دا. محكه‌م كيشام، ئارام گريا و ده‌نگي گرياني وه‌ك نه‌فه‌س ليدان له گويمدا زرنگايه‌وه.

ادامه داستان

نوشته شده توسط احمد امانی در ساعت 19:56 | لینک  |